شبهای بارانی من

دل نوشته ها

یک سال گذشت

دقیقا یک سال گذشت چقد زود گذشت واست نه؟اما من آتیش گرفتم تو سرد شدی اما من مثل اتیش زیر خاکسترم بارها از خودم پرسیدم اکه برگرده چیکار کنم اما الان جوابشو پیدا کردم.......................نمیدووووونم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:19  توسط sepide   | 

نفرت

چند روز پیش گفتی فاصله عشق تا نفرت فقط یه قدمه  یادته

باور کن دیگه هیچ حسی بت ندارم من تمام تلاشمو کردم تا بهت برسم اما خودت نخواستی

دیگه هیچ عذاب وجدانی ندارم فقط می خوام اولین شکستی که می خوری یاده این روزها بیوفتی

زار زار اشک بریزی.من همش خواستم تورا پیش خانوادم یه جور دیگه جلوه بدم اما تو حتی پیش دوستات هم

بهم شخصیت ندادی

اما تو بمون و روزهای اینده  خدا باید بین ما قضاوت کنه.دیگه دور بر زندگیم پیدات نشه چون باید تاوان این روزها رو پس بدی

بهم گفتی یکی دیگه بگیر فراموشم کن.خبر جدیدی تو راهه.حالم ازت بهم می خوره.

ازت بدم میاد  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 15:3  توسط sepide   | 

دارم از دست میرم آسون   به چشات نگیره بارون

توی این جاده غریبم       دارم میرم آروم آروم

روی سنگ قبر من کاش  می نوشتن بی گناهه

اون که شد عاشق چشمات  زیر خاک بی سر پناهه

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 22:52  توسط sepide   | 

دلم میخواد مثل سابق بنویسم اما نمیشه هرکاری میکنم نمیشه

یکی بهم گفت بس که تو دلت غم داری نمیتونی بنویسی

یکی گفت بس که دلت شکسته دیگه دل نوشته ای نداری

یکی گفت چقدر تنهاییی همش از تنهایی مینویسی

خسته نشدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم خب تنهام دیگه.....

یکی گفت بابا دل کیلو چنده؟؟ عشق و کی میخره

باور نکردم این حرفا رو..

اما..

یکی گفت عاشقت شدم...

باور کردم بی چون و چرا...

اما...

بازم تنهام.

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 19:24  توسط sepide   | 

آخ خدا

خدایا درمان دل بیکسان باش...

خدایا پناه بی تکیه گاهان باش...

خدایا دل از همه بریدم... بی مهری دیدم...

کاش دلم از سنگ بود...کاش دلی درکار نبود...

حال که ای چنین دلی مرا داده ای پس با من باش ...

اگر نه...

مرگم را برسان.....

                         ...واقعا دلم گرفته خدا هیچ کس با دلم نیست  تو کمکم کن ...

+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 19:19  توسط sepide   | 

حس غریبی ست دوست داشتن

وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....

وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد

ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده

به بازی اش میگیریم .....

هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !

هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....

تقصیر از ما نیست ...

تمامی قصه های عاشقانه

این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!!
+ نوشته شده در  جمعه نهم مهر 1389ساعت 19:14  توسط sepide   | 

درد دل

وقتی میگم دوست دارم ساز مخالف می زنی

شاید میگی با رفتنم تو فکر عاشق شدنی

ای کاش می شد یه بار دیگه تو رو تو اغوش بگیرم

نگاه نازتو می شد از این و اون پس بگیرم

با من بمون تنهام نذار منو تو غصه جا نذار

بی تو دارم اینجا میمیرم

یا تو یا هیچکس دیگه این شده تنها ارزوم دوباره دستاتو بگیرم

تو اسمون اون چشات بازم میخوام بشینمو ستاره هاشو بشمارم

 دوست دارم هنوز اگرچه دلگیرم ازت اگرچه خیلی دلخورم

درد دلو به کی بگم انگاری دوا نداره ای خدا خودت بم بگو چی شده چی شده

اون عشق پاکو بی ریا که بوده بود حروم شده که بینمون تموم شده

با من بمون تنهام نذار منو تو غصه جا نذار

بی تو دارم اینجا میمیرم

یا تو یا هیچکس دیگه این شده تنها ارزوم دوباره دستاتو بگیرم

دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 4:33  توسط sepide   | 

حالا که دوست دارم؟؟؟



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 4:26  توسط sepide   | 

من نمیتونم بخندم دست خودم نیست

      واسه دیدنت یه لحضه دل تو دلم نیست

                                     هنوز از یادم نرفته مهربو نیا تو کارات

                                              مگه تو به من نگفتی که میخوامت با نگاهات

                                                                                باورش برام عجیب که شنیدم عاشقم نیستی

                                                                    داری از اون ور دنیا موج منفی میفرستی

                                     باورش برام عجیب که میگن منو نمیخوای

            که دیگه مثل قدیما سر نمیزنی نمییای


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 3:31  توسط sepide   | 

از لحظه ای که رفتی بارون داره می باره

 این دل دیگه توان رفتنتو نداره

از لحظه ای که رفتی ستاره سر نگونه 

آینه عزا گرفته دل ترانه خونه

از لحظه ای که رفتی دنیا رو شونه هامه

 اندوه رفتن تو هر ثانیه باهامه

گم شد گل اقاقی وقتی تو رفتی از من

شب خونه کرد تو چشمام فانوسها شکستن

مهتاب شبم رو گم کرد از لحظه ای که رفتی 

 با رفتنت امیدو از لحظه هام گرفتی

هم پرسه با جنونم اما خبر نداری 

جامونده از تو پیشم یه زخم یادگاری

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 16:5  توسط sepide   | 

ليوان را زمين بگذار!!

استادي در شروع كلاس درس ليواني پر از آب را به دست گرفت آن را بالا برد تا همه ببينند بعد از شاگردان پرسيد :

" به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟"

شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ......

استاد گفت من هم بدون وزن كردن نمي دانم دقيقا وزنش چقدر است. اما سوال من اين است:

اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همينطور نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟

شاگردان گقتند هيچ اتقاثي نمي افتد.

استاد پرسيد:

اگر آن را چند ساعت همينطور نگه دارم چه؟

يكي ار شاگردان گقت:

دستتان كم كم درد مي گيرد

" حق با توست . حالااگر  يك روز تمام آن را نگه دارم چه؟ "

شاگرد ديگري جسارتا گفت:

"دستتان بي حس مي شود

عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار مي گيرد و فلج مي شويدو مطمئنا كارتان  به بيمارستان خواهد كشيد"

و همه شاگردان خندبدند.

استاد گفت :

"خيلي خوب است اما آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير كرده است؟

شاگردان جواب د ادند : نه

" پس چه چيز باعث درد عضلات  مي شود؟ در عوض من چه كنم؟

شاگردان گيج شدند. يكي از آنها گفت : " ليوان را زمين بگذاريد".

استاد گفت : " دقيقا ! مشكلات زندگي هم مثل همين است.

اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد ، اشكالي ندارد

اما مشكل وقتي به وجود مي آيد كه تصميم ميگيريم مشكلاتمان را،

چه سبك چه سنگين مدتها در ذهن نگه داريم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:13  توسط sepide   | 

خدایا...

خدایا تو سزاوار بهترین هایی مرا از بهترین هایت محروم نکن

مرا که در تاریکی زندگیم زندانی شدم نور را میبینم اما قل و زنجیرم کردند

که در این تاریکی بمانم ...

تو تنها عاشق وفاداری مرا از عشقت بی نصیب نکن

مرا که در تنها به عشق تو زنده ام

خدایا... مرا دریاب

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:2  توسط sepide   | 

ای تو هستی این دل شکسته ی من

نای نفس های خسته ی من

چشمای در خون نشسته ی من    ای جان

من که مست یه جرعه ی ناز نگاتم

پنجره ی رو به خندهاتم

دیوونه ی اسم آشناتم     ای جان

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 23:56  توسط sepide   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 18:16  توسط sepide   | 

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم        ما که بهم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم    حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم... نه قهرمان قصه ها             نه برده حلقه به گوش ... نه ناجی فرشته ها

من عاشقم همینو بس غصه نداره بی کسیم    قشنگی قصه ماست که ما بهم نمی رسیم    

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 0:20  توسط sepide   | 

خدانگهدار ...

آدمااز آدما زود سیر میشن... خیلی زود فراموش می کنن که عاشق بودن یه روزی...

خدانگهدار عشق... حتی خدا هم نتونست عشق و نگهداره...

خدانگهدار انسانیت... خدانگهدا وفا....

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 0:5  توسط sepide   | 

سلام سال نو همتون مبارک

اما.....

بی خیال یاد گرفتم که بگم مهم نیست

چه میشه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رسم دنیا همینه

ما هم میسوزیمو میسازیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 18:29  توسط sepide   | 

ضربه عشق

 
ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به منو ناباوری من خندیدی

برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم

تا تو رفتی همه گفتند…

از دل برود هر انکه از دیده برفت

و به ناباوری و غصهء من خندیدن

اه.ای رفته سفر که دگر باز نخواهی برگشت

کاش می امدی و میدیدی

که در این عرصهء دنیای بزرگ

چه غم الوده جدایی هایی ست

و بدانی…

از دل نرود هر انکه از دیده برفت
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 19:43  توسط sepide   | 

گریه کن جدایی ها ما رو رها نمیکنن

ادما انگار برای ما دعا نمیکنن

گریه کن حالا از هم باید جدا باشیم

بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم

گریه کن من دارم مثل تو گریه میکنم

به خدای اسمونامون گلایه میکنم

گریه کن واسه شبهایی که بدون هم بودیم

تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم

گریه کن سبک می شی

روزای خوب یادت می اد

گرچه تو تقویمامون نیستن اون روزها زیاد

گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد

برای مشکلاتی که بود و هست و حل نشد

گریه کن واسه همه واسه خودت برای من

توی بارونی ترین ثانیه ها حرفاتو بزن

گریه کن تا ایینه بشه باز اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه      فدای گریه کردنت

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 19:42  توسط sepide   | 

جونم واست بگه دیگه طاقت ندارم

جونم واست بگه دیگه راهی ندارم

دلو بگیر وببر هرجایی که خواستی

جونم واست بگه تویی تنها ستارم

دوست دارم بدون تا وقتی زنده هستم

تا ذنیا دنیاست به پای تو نشستم

نگو دوستم نداری میدونم دروغه

جونم واست بگه تویی تنها ستارم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 18:25  توسط sepide   | 

خدایا

خدایا ازت میخوام فقط بهم صبر بده خدایا کمکم کن

کمکم کن دلم نلرزه... خدایااااااااااا توکل به تو کمکم کن

کمکم کن......... کمکم کن........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 13:10  توسط sepide   | 

در آخرین سفر

در آیینه به جز دو بیکرانه  کران

به جز زمین و آسمون

چیزی نمانده است

گم گشته ام

ندیده ای مرا؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 23:59  توسط sepide   | 

دنیا نذاشت فدات بشم فدات شم       زمونه نذاشت باهات باشم فدات شم

 برو و بدون بدون تو میمیرم                   خدا نخواست فدای اون چشات شم

                                    فدات شم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 11:42  توسط sepide   | 

فقط اومدم بگم

                         خیلی دوستت دارم    

میدونستی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 11:39  توسط sepide   | 

از کسیکه دوستش داری ساده دست نکش .. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

از کسی هم که دوستت داره ساده عبور نکن..شاید هیچ وقت هیچکس تورو به اندازه اون دوست

نداشته باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 19:22  توسط sepide   | 

خدایا من دارم چیکار میکنم خدایا کمکم کن یکی بگه من چیکار کنم خسته شدم از این زندگی

به خدا خسته شدم دیگه نا ندارم کاش میتونستم از این زندگی برم بیرون واقعا باید حرفاشو باور

کنم؟ خودش که میدونه من طاقتشو ندارم چرا اینجوری میکنه کاش یه جور خودمو از این زندگی

ساقط میکردم دیگه نمیکشم....

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 19:14  توسط sepide   | 

تورو به خدا بعد من مواظب خودت باش

گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش

غصه ام میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری

شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری

دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته می دونی از هم جدا کردنمون

دل نگرونتم همش اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبیهات ببخش

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 11:5  توسط sepide   | 

روز خوبی بود... اما آخرش بد تموم شد...............

عیبی نداره همه سختی ها فدای یه تار موهاش.....

می ارزیدبه اینکه فقط چندساعت پیشت باشم.....

با همه بغضی که الان دارم  دلم میخواست پیشم باشی.....

و بهت بگم:::::::::::::::::::::

                  خیلی دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 22:39  توسط sepide   | 

تو دلم خیلی حرف دارم اما هیچ کس و ندارم ایندفعه واقعا تنهایی رو حس کردم حتی جرآت گفتن

حرف دلمو ندارم اما خب ترجیح میدم تودلم نگهشون دارم دیگه حتی ناراحتیمو به کسی نمیگم

حتی اگه بمیرم ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 22:55  توسط sepide   | 

دردهایم را برایت گفته ام

بشنو اکنون

این سکوت تلخ را

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 23:52  توسط sepide   |